« به نام خداوند بخشایندة مهربان »

  پرسش مي كنند تو را از انفال ( انفال آن را گويند كه از مال كفار بدون زحمت جنگ به دست مسلمانان افتد چون شهرها و دهات كفار كه ايشان تسليم مسلمانان كنند يا آنكه از ترس لشكر اسلام فرار كنند و اموال منقول و غير منقول ايشان به تصرف مسلمانان درآيد و همچنين زمينهايي كه مالك ندارد و قلة كوهها و شكم رودها و بيشه ها و اموال كسي كه بميرد و بي وارث باشد نيز انفال گويند و در انفال كسي را بهره اي نباشد جز خدا و رسول را كه به هركس خدا امر كند رسول بدهد و اگر نه بهرة رسول باشد و بعد از زمان رسول سهم امام (ع) است هر يك از ائمه كه زمان امامتشان باشد ، سهم ايشان است ( بگو انفال از براي خدا و رسول است پس بپرهيزيد از خدا و اصلاح كنيد نزاعهاي ميان خود را و اطاعت كنيد خدا و رسول را اگر با ايمانيد (1) البته مؤمنين آنانند كه اگر ذكر خدا شود بترسد دلهايشان از مخالفت اوامرش و اگر خوانده شود بر ايشان آيات خدا زياد كند ايمانشان را و بر پروردگار خود توكل كنند (2) و آن كسانيكه برپا مي دارند نماز را و از آنچه روزي داديم ايشان را انفاق مي كنند (3) آن گروه در حقيقت ايمان دارند از براي ايشان است درجاتي نزد پروردگارشان و آمرزش و روزي نيكو دارند (4) اي پيغمبر همچنانكه امر كرد پروردگارت كه خانة خود بيرون آئي براي برخورد با كفار قريش وآن امر به حق بود و حال آنكه طائفه اي از مؤمنين كراهت داشتند از آن (پيغمبر خبر شد كه عده اي از قريش به سركردگي ابوسفيان با مال التجاره بسيار از شام به مكه مي روند اصحاب را براي طرف شدن با ايشان امر به كوچ نمود ، كوچ كردند ولي بعضي از ايشان كراهت داشتند ، در بين راه خبر رسيد كه ابوسفيان مطلع شده و از كفار مكه مدد خواسته و عنقريب جمعيتي با ساز و برگ جنگ مي رسند پيغمبر با شور اصحاب حاضر براي جنگ شد باز بعضي جنگ را كراهت داشتند در اين آيات اشاره به اين داستان نمود ) (5) همچنين مجادله مي كنند تو را در جهاد كردن كه حق است و كراهت دارند آن حق را بعد از روشن شدن امر بر ايشان چنان كراهت داشتند كه گويا رانده مي شوند به سوي مرگ و مي نگرند آن را (6) و چون وعده داد خدا شما را كه يكي از دو طائفه از براي شما بهره شوند يا لشكر كفار يا كاروان تجار و شما دوست داشتيد كه طرف شما لشكر و صاحب شوكت نباشد كه به جنگ افتيد كاروان باشد تا رايگان غلبه كنيد و غنيمت بريد ولي خدا مي خواهد ثابت كند حق را به كلمات خود كه امر به قتال نمود و ببرد بيخ و بن كافران را (7) تا ظاهر كند حق را و ضايع كند باطل را اگر چه كراهت دارند آن را گناهكاران (8) ياد آور وقتي كه طلب فريا درسي كرديد از پروردگار خود در جنگي كه (جنگ (بدر) بود ) و خدا مستجاب كرد دعاي شما را و آن دعا اين بود كه من مدد كنم شما را به هزار عدد از ملائكه در رديف شما (9) و نكرد آن مدد را خدا مگر براي بشارت شما و تا مطمئن شود دلهايتان و بدانيد كه نيست ياري مگر از خدا كه نيرومند و حكيم است (10) ياد آوريد وقتي كه فرو گرفت شما را خواب سبك چون ايمن از دشمن شديد و فرستاد بر شما خدا از آسمان آب را تا پاك گرداند شما را از جنابتي كه در خواب به شما رسيده بود و ببرد از شما وسوسة شيطان را وتا اينكه قوت دهد دلهاي شما را و ثابت و استوار نمايد به آن باران قدمهاي شما را كه به خاك نرم فرو مي رفت و باران زمين را محكم و سخت كرد كه پا فرو نرود (11) ياد آور وقتي كه وحي كرد پروردگار تو بسوي ملائكه كه من با شما هستم پس در جنگ ثابت ، قدم نگاه داريد آن كساني را كه ايمان آوردند و بزودي بيندازم من در دلهاي آن كساني كه كافرند ترس را از مسلمانان و بزنيد بالاي گردنهايشان را و سرشان را جدا كنيد و بزنيد انگشتانشان را كه از كار افتند (12) اين زدن و كشتن به سبب اين است كه ايشان مخالفت كردند خدا و رسول خدا را و هركس مخالفت كند خدا و رسول او را البته خدا سخت عقوبت است نسبت به او (13) اين است عقاب شما اي مشركين پس بچشيد آن را و از براي كافران عذاب آتش است (14) اي كساني كه ايمان آورديد اگر ملاقات كنيد آن كساني را كه كافرند در ميدان جنگ در حال اجتماع و با هم بودن مگردانيد بر ايشان پشتهاي خود و از جمعيت ايشان بيم نكنيد و از جلوي آنها فرار نكنيد (15) و هر كس بگرداند در آن روز پشت خود را از جنگ با كفار به غضب خدا گرفتار مي شود مگر اينكه ميل كند از جانبي به جانبي براي جنگ يا پناه جويد به سوي گروهي ديگر از جنگجويان براي كمك كه اگر براي غير اين دو امر باشد

 

 

  2    3     4     5    6  
 
 

 

ادامه صفحه